تبليغاتX
اتاق 309
کابوس
 

به کابوسی می مانند

این لحظه های نا گریز

این ساعت های پیاپی

 که در واپسین دمشان

نفس هایی در سینه حبس می شوند

 و دیگر رمق برون آمدن ندارند...!

 

  طنین

 

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت13:0توسط یک دانشجو |
بعد خیلی وقت...
واییییییییییییییی.چه گرد و خاکی گرفته اینجا.عید اومد رفت نزدیک عید بعدیمما اینجا رو یه خونه تکونی نکردیم.همشششششششش تقصیر امتحاناست.شما ببخشین.

خبر؟؟؟خبر خاصی نیس.همینا که همه میدونن.یکی خود کشی کرد و بعدددد  همین دیگه.شما چه خبر؟

جدیدا یه پیشنهاد تو وبلاگ شیمی پلیمر داده شده که من خیلی خوشم اومد.جالبه که خارج ار یه نهاد نسبتا سیاسی با افکار واقعا مخالف و متفاوت روبه رو شیم و ... اگه جور شد شرکت کنین.

همین دیگه.موچ موچ.بای بای

"نگین"

               

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت21:38توسط یک دانشجو |
من 307يم
يه وقت فكر نكنيد من همش اتاق بغليم نه خيلي كم ميرم اونور اونقدر كم كه اگه كسي با من كار داشته باشه اول مياد۳۰۹ !!!!

ولي من امروز اصلا" نرفتم اونجا آخه همشون رفتن و حتي پرده هاي اتاقم كشيدن و من حتي از رو بالكن نتونستم ازش خدافظي كنم 

اتق عزيزم سعس كن خيلي دلت واسمون تنگ نشه و تو اين بيست و چند روز حسابي به پامچال بهت خوش بگذره (لطفا")

نگين طنين  سارا ندا مهسه و ۳۰۹عزيزم دلم واسه همتون يه ذره شده خيلي دوستون دارم

سونيا

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت23:33توسط یک دانشجو |
سارا جون واسه اولین بار!
می چرخاند فلک

آتش گردان دورنگی را

زردوسبز.

جهان خاکستری ست

وصداها به سفری دور رفته اند.

ودر دل من است آنچه تودر چشمانت پنهان کرده ای

لب بر لب وباران ابدی سالها

تا بگذرنددایناسورهای پخمه

از کنار صخره ای که در آن

اشتیاق من و تو قرینه بود.

"حسین پناهی"

 

+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت8:11توسط یک دانشجو |
چه زمهریر غریبی!
                                             *...به نام خدای بهار...*

 

 

چگونه خاک نفس می کشد بیندیشیم

چه زمهریر غریبی!

چگونه خاک نفس می کشد بیاموزیم

شکوه رستن اینک طلوع فروردین

زمین به ما آموخت ز پیش حادثه باید که پا پس نکشید

مگر کم از خاکیم؟

نفس کشید زمین ما چرا نفس نکشیم؟

طنین

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت21:15توسط یک دانشجو |
حتی چمران با همه بزرگیش واست کم میشه حتی دانشگاه حتی همه شهر حتی دنیا.دلت میگیره دلت میمره...

نگین

+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت0:32توسط یک دانشجو |
منم هستم...
سلام

منم اومدم تا بگم منم هستم.

منم یکی از بچه های این اتاقم. اتاق ۳۰۹

یه اتاق خیلی خیلی تمیز!!!!!!!!!!!چیه خوب تمیزه دیگه.چرا میخندی؟؟؟؟

یه اتاق با بچه های خیلی ناز....بچه هایی که مثل خونوادم دوسشون دارم.

راستشو بخاین من چون می ترسیدم تو یه جو که تا حالا توش نبودم قرار بگیرمو نتونم دوری خونوادمو تحمل کنم تا وسطای مهر خوابگاه نمیومدم.شب اول که اومدم دلم خیلی گرفته بود.. هر کدوم از وسایلامو از ساک در میاوردم زار زار گریه می کردم... ولی همون بچه هایی که ازشون می ترسیدم شدن همدمه لحظه هام.دیگه الان اینقدر بشون عادت کردم که ۲ روز که نمیبینمشون دلم واسشون یه ذره میشه.

بچه ها عاشقتونم

ندا 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت17:16توسط یک دانشجو |
شکایت
سلام.

اول از همه بگم که هر چی مینویسم از رو شکم پریه زیاده.

و اما...

چند وقتیه که خیلی خیلی شاکیم از این سیستم نمره دهی اساتید توی دانشگاه.این روزا خیلی میشنویم که فلان استاد راندومی نمره میده یا فلان استاد از دخترا خوشش نمیاد و ... .آیا این در واقع ضایع کردن حق دانشجوهای تلاشگر و پرکار نیست؟قبول دارین که دانشجو آینده ساز کشور هست و این روشنفکرا هستن ه باید اوضاع رو سرو سامون بدن؟اگه توی دانشگاه و توسط با سوادترین افراد به ذهن خلاق و پرکار و کنجکاو دانشجو بها داده نشه پس کجا...؟

ببخشید دیگه خیلی حرف زدم.پیش ما بیاین.فعلا بای.

"نگین"

                    

         

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت15:36توسط یک دانشجو |
اولین پست یا خزعبلات نگین جون
سلام ۳۰۹ عزیزم.دلم برایت تنگ شده ۱هفته ایست که از هم دوریم.با انصاف باش بی ما صفایی نداری من قبلا توی بی ما را دیده ام.حالا بی خیال.خودتو عشقه.

دلم واسه همه ی همه تنگ شده.اول از همه طنین و ندا و سارا و ف عزیزم.بعد از اینها برای ف جون ح جون ت جون و در نهایت ب جون و در ضمن همه ی ساکنان این خوابگاه مخوف.حالا زیاد خودشو ناراحت نکن جمعه میایم حالشو ببریم.امیدوارم که ندا جون آلوچه و طنین جون ترشی یادشون نرفته باشه.دوستانی که میان میخونن و نظر میدن دمتون جوش.ببخشید دیگه من به خوبی طنین خانوم نمینویسم.شما به خوبی خودتون بخونین.قربان شما دوشتون دالم هوارتا.بای بای

نگین         

                 

  

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت14:24توسط یک دانشجو |
اتاق خالی
                                           " به یادش و به یاریش"

اتاق خسته 

اتاق تنها 

اتاق خالی

سلام اتاق دلم برات تنگ شده تا یه هفته ی دیگه اگه عمری بود پیشتم سارا هم گفته می یاد از نگین

و  ندا خبری ندارم

غصه نخور می دونم چراغت خاموشه شوفاژت بسته است سردته چند وقته کسی در و باز نکرده حالی

ازت بپرسه،این هم اتاقی های بی معرفت حتی به وبت هم یه سری نمی زنن

اشکال نداره بالاخره یه روز ما می ریم و تو می مونی و ۴ تا ورودی جدید...

من اینو از همون روز اول باور کردم همون روز اولی که تنهاییمو باهات قسمت کردم

باور کردم که یه روز از اینجا هم باید بساطمو جمع کنم برم 

کجا؟"هر جا که پیش آید

من ایجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم زسیلی زن ز سیلی خور

وز این تصویر بر دیوار ترسانم"

خلاصه این که یادت باشه که فقط من یادت بودم...

 

طنین

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت1:17توسط یک دانشجو |